دفعهی بعد که مچ خودتان را هنگام درآوردن صداهای عجیب و غریب برای نوزاد یک غریبه در صف فروشگاه گرفتید، آرامش خود را حفظ کنید! شما وقار خود را از دست ندادهاید، بلکه به شکلی هنرمندانه مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاید. به دنیای نبوغآمیز و بیصدای تکامل خوش آمدید.
در سال ۱۹۴۳، یک رفتارشناس اتریشی پدیدهای ساده اما قدرتمند را توصیف کرد. نوزادان ویژگیهای ظاهری مشترکی دارند: سرهای بزرگ، چشمهای درشتی که در قسمت پایین صورت قرار گرفتهاند، گونههای گرد، بینیهای کوچک و اندامهای نرم. او این ترکیب را «طرحواره نوزاد» (Kindchenschema) نامید؛ چیزی که رفتارشناسان آن را «محرک نشانگر» میدانند. این ویژگیها در واقع نوعی «کد تقلب» برای مغز انسان هستند که کلیدی را در درون ما روشن میکنند. با دیدن آنها، ناخودآگاه میخواهیم آن موجود را در آغوش بگیریم، از او محافظت کنیم و حتی جیغهای ساعت ۳ صبحش را ببخشیم.

این فرمول جادویی در تمام گونهها جواب میدهد. تولهسگها، بچهگربهها، فکهای کوچک و حتی شخصیتهای کارتونی همگی از همین الگوی مقاومتناپذیر پیروی میکنند. پانداها با آن چشمهای درشت و چهرهای که همیشه نگران به نظر میرسد، بخشی از جذابیتشان را مدیون همین نبوغ تکاملی هستند. چشمهای بیش از حد بزرگ «میکیماوس» هم تصادفی نیستند. «بامزه بودن» میفروشد، چون مستقیماً روی مغز اثر میگذارد. اما دقیقاً در سر ما چه میگذرد؟
اسکنهای مغزی مدرن نشان میدهند که چهرهی نوزادان، مراکز پاداش در مغز را روشن میکند؛ بهویژه بخشهایی که با لذت و انگیزه مرتبط هستند. در یک مطالعه مشخص شد که مغز انسان در حدود یکهفتم ثانیه به چهره نوزاد واکنش نشان میدهد؛ یعنی سریعتر از شکلگیری یک فکر آگاهانه. این یعنی قبل از اینکه با خودتان فکر کنید «چقدر این بچه بانمک است»، مغزتان تصمیمش را گرفته است: «از این موجود محافظت کن!»
در این میان، شیمی مغز هم وارد بازی میشود. دوپامین در مسیرهای پاداش سرازیر میشود و سطح اکسیتوسین (هورمون پیوند عاطفی) بالا میرود. این ترکیب شیمیایی، دلبستگی شدیدی به موجودی ایجاد میکند که نه میتواند راه برود، نه حرف بزند و نه اجارهخانهای پرداخت کند! این واکنش سریع، عمیق و باستانی است.
از دیدگاه خشک اقتصادی، نوزاد انسان یک سرمایهگذاری فاجعهبار است. آنها به سالها غذا دادن، نظافت، آرام کردن، آموزش و حمایت مالی نیاز دارند و حتی ممکن است در آینده، در مقابل دیگران برایتان چشمغره هم بروند! هیچ تحلیل منطقیای داشتن آنها را توصیه نمیکند. با این حال، تکامل اولویتهای دیگری داشت که در جهانبینی سادهانگانه اقتصادی نادیده گرفته شده است.
یک گوزن تازه متولد شده میتواند ظرف چند ساعت روی پای خود بایستد. یک لاکپشت دریایی بلافاصله پس از خروج از تخم راهی اقیانوس میشود. اما نوزاد انسان حتی نمیتواند سرِ سنگینش را بالا نگه دارد. این آسیبپذیری، بهای مغز بزرگ و قامت ایستادهی ماست. برای بقا، گونهی ما به بزرگسالانی نیاز داشت که این بستههای شکننده را در طول سالهای طولانی و طاقتفرسا رها نکنند.
تکامل چگونه به این نوزادان بیدفاع کمک کرد؟ پاسخ ساده است: آنها را مقاومتناپذیر کرد.
بنابراین، «بامزه بودن» به یک بیمه عمر تبدیل شد. چشمهای درشت و گونههای تپل، ابزارهای بقا هستند. میلیونها سال است که جذابیت نوزادان، بزرگسالان را متقاعد کرده تا زمان، انرژی و منابع خود را صرف پروژه کند و پرخطرِ بزرگ کردن فرزندان کنند. این ویژگی، موجوداتِ منطقی را وادار کرده تا خواب، پول و آزادی خود را با انگشتان چسبناک و قصههای شبانه معامله کنند.
جذابیت نوزادان حتی رفتار ما را هم تغییر میدهد. تحقیقی نشان داده افرادی که تصاویر نوزادان حیوانات را تماشا کرده بودند، در انجام کارهایی که نیاز به دقت بالای دست داشت، بهتر عمل کردند. در واقع، دیدن موجودات بامزه باعث شد آنها مهربانتر و دقیقتر شوند؛ دقیقاً همان چیزی که هنگام مراقبت از یک نوزاد حساس به آن نیاز است. تکامل فقط نوزادان را دوستداشتنی نکرد، بلکه بزرگسالان را هم در حضور آنها محتاطتر کرد.
این ویژگیهای نوزادگونه، سیستمهای مراقبتی و همدلی ما را به شدت فعال میکنند. این موضوع به تمایل ما برای نسبت دادن ویژگیهای انسانی به سایر موجودات پیوند میخورد. اگر چیزی حتی ذرهای شبیه به نوزاد باشد، مغز ما با آن به عنوان یک پدیده اجتماعی مهم برخورد میکند.
به همین دلیل است که همان مدار مغزی که ما را به نوزادان پیوند میدهد، میتواند توسط تولهسگها، عروسکهای پولیشی، رباتهای کارتونی و حتی نمادهای تجاریِ چشمدرشت به خدمت گرفته شود. این سرریزِ عاطفی بیاهمیت نیست؛ ما برای سگها جشن تولد میگیریم، برای گربهها لباس میخریم و عروسکها را در آغوش میگیریم. اگر چیزی چشمهای درشت و صورت گرد داشته باشد، ما از پیش تسلیم شدهایم.

اما مانند هر اهرم بیولوژیکی قدرتمند دیگری، جذابیت هم نیمهی تاریکی دارد. بازاریابها «طرحواره نوزاد» را به خوبی میشناسند. نمادهای تجاری با چشمهای درشت، لوگوهای منحنی و رنگهای ملایم، همگی از این قدرت استفاده میکنند. وقتی چیزی شبیه نوزاد به نظر میرسد، گارد دفاعی ما پایین میآید. در آن لحظه ما فقط نمیخواهیم آن کالا را بخریم، بلکه میخواهیم از آن محافظت کنیم!
بنابراین، وقتی بار دیگر خود را در حال لبخند زدن ابلهانه به یک نوزاد یا زمزمه کردن کلمات محبتآمیز برای یک تولهسگ یافتید، به یاد داشته باشید: شما در حال پاسخ دادن به یکی از موفقترین استراتژیهای تکامل هستید. چشمهای درشت و گونههای گرد فقط برای فروش اسباببازی نیستند؛ آنها نوزادان بیدفاع را برای مدتی طولانی زنده نگه داشتند تا رشد کنند و به بزرگسالانی تبدیل شوند که این چرخه را دوباره تکرار کنند.
بامزه بودن، نشانه ضعف نیست؛ بلکه چهرهی پنهانِ بقاست.












