چرا زخم‌های عاطفی ما التیام نمی‌یابند؟ راهنمای بهبود آسیب‌های روحی
سلامت روان
۱۷ دی ۱۴۰۴

چرا زخم‌های عاطفی ما التیام نمی‌یابند؟ راهنمای بهبود آسیب‌های روحی

زمانی که از نظر عاطفی عمیقاً آسیب می‌بینیم، بسیاری از ما خود را در چرخه‌ای بی‌پایان از افکار تکراری می‌یابیم. مدام سعی می‌کنیم بفهمیم چه اتفاقی افتاده است؛ می‌خواهیم آن را تحلیل کنیم، اصلاحش کنیم و به نوعی آرامش برسیم. در جستجوی توضیحات، تکنیک‌ها یا برچسب‌هایی هستیم که شاید باری از دوشمان بردارد.

در سال‌های اخیر، این جستجو اغلب ما را به سمت استفاده از کلمه «تروما» سوق داده است. ما به دنبال مقصر می‌گردیم، به دنبال زبان تشخیص بالینی می‌گردیم تا نامی برای دردمان پیدا کنیم و در نهایت، می‌خواهیم رنجی که کشیده‌ایم تایید شود. اما این تعجیل در «فاجعه‌سازی» از دردها، می‌تواند ناخواسته آن‌ها را زنده نگه دارد.

برای شروعِ حل کردن دردهایمان، بهتر است کمی درنگ کنیم و سوال متفاوتی از خود بپرسیم: من با چه نوع زخمی روبرو هستم؟

تفاوت زخم عاطفی با تروما چیست؟

بسیاری از تجربیات دردناک مثل طرد شدن، ناامیدی، تحقیر، خیانت یا نادیده گرفته شدن، لزوماً «آسیب‌های تروماتیک» ایجاد نمی‌کنند؛ بلکه زخم‌های عاطفی به جا می‌گذارند. این زخم‌ها واقعی و تاثیرگذارند، حتی اگر با تهدید جانی، وحشت یا درگیر شدن سیستم عصبی برای بقا همراه نباشند. با این حال، می‌توانند سال‌ها باقی بمانند و نگاه ما را به خودمان و دیگران، مدت‌ها پس از وقوع حادثه، تغییر دهند.

زخم‌های عاطفی در بخش‌هایی از روان ما زندگی می‌کنند که با «درد» و «معنا» پیوند خورده‌اند. آن‌ها معمولاً دنیا را برای ما خطرناک نمی‌کنند، اما باعث می‌شوند دنیا غیرقابل پیش‌بینی و حساس به نظر برسد. این زخم‌ها به شکلی نامحسوس اعتماد‌به‌نفس ما را در روابط، اعتماد به نیت دیگران و میزان شفافیت ما در برابر دیگران را تغییر می‌دهند. آن‌ها ما را برای محافظت از خود آماده می‌کنند؛ از طریق عقب‌نشینی، تردید یا بیش‌ازحد فکر کردن (Overthinking).

به همین دلیل است که زخم‌های عاطفی می‌توانند گیج‌کننده باشند. ممکن است در ظاهر عملکرد خوبی داشته باشیم و حتی از نظر منطقی درک کنیم که اتفاق افتاده «چیز مهمی نبوده»، اما چیزی در درونمان همچنان ناآرام است. خاطرات را بارها مرور می‌کنیم تا بفهمیم چرا کسی که برایمان عزیز بوده، رفتاری کرده که ما را رنجانده است. امیدواریم اگر فقط می‌توانستیم آن‌ها را متوجه دیدگاه خودمان کنیم، درد از بین می‌رفت. اما واقعیت این است که: به ندرت چنین اتفاقی می‌افتد.

بخشی از دلیل ماندگاری زخم‌های عاطفی این است که ما مدام سوالات اشتباهی می‌پرسیم:

  • مشکل من چیست؟
  • چرا دیگران نمی‌فهمند من چه حسی دارم؟
  • چگونه می‌توانم شخصی را که به من آسیب زده، مجبور کنم خسارت را جبران کند؟

در این میان، یک سوال شفابخش‌تر نادیده گرفته می‌شود: دقیقاً کجای وجود من آسیب دیده است؟

چه چیزی در درون ما آسیب می‌بیند؟

زخم عاطفی اثری است که وقتی چیزی معنادار برای ما تکان می‌خورد، بر جای می‌ماند؛ چیزهایی مثل حسِ ارزشمند بودن، پذیرفته شدن، درک شدن یا پیوند داشتن. در پاسخ به این درد، ذهن شروع به سازماندهی خود حول آن می‌کند و قوانین نانوشته‌ای درباره نزدیکی، در دسترس بودن، انتظارات و محافظت از خود وضع می‌کند.

به نقل از PsychologyToday، این استراتژی‌های درونی ممکن است در ابتدا منطقی به نظر برسند و شبیه به «خرد حاصل از تجربه» باشند. اما وقتی مورد پرسش قرار نمی‌گیرند یا بیش از حد صلب و سخت می‌شوند، باری بر درد اصلی اضافه کرده و مانع از بهبود کامل زخم می‌شوند.

یک مثال رایج:

تصور کنید یک دوست صمیمی برنامه‌ای می‌چیند و شما را دعوت نمی‌کند. سوزش این اتفاق واقعی است، اما عمیق‌ترین درد از آنچه این «نادیده گرفته شدن» در درون شما بیدار می‌کند، ناشی می‌شود:

  • تردید درباره ارزش خودتان در آن رابطه.
  • سوال درباره اینکه آیا این علاقه دوطرفه است؟
  • عدم اطمینان از جایگاهتان.

تقریباً به طور خودکار، قوانین جدیدی در شما شکل می‌گیرد: «دفعه بعد اینقدر در دسترس نباش»، «امیدوار نباش»، «از خودت در برابر این حجم از اهمیت دادن محافظت کن». این نتیجه‌گیری‌ها محافظه‌کارانه به نظر می‌رسند، اما همیشه به بهبود زخم کمک نمی‌کنند. گاهی دقیقاً برعکس عمل کرده و با تقویت هوشیاری بیش‌ازحد، خودتردیدی و فاصله گرفتن، زخم را باز نگه می‌دارند.

شفای واقعی چگونه اتفاق می‌افتد؟

شفا از طریق سرکوب احساسات دردناک یا بازپخش بی‌پایان موقعیت برای رمزگشایی از انگیزه‌های طرف مقابل به دست نمی‌آید. شفا زمانی حاصل می‌شود که تمرکز را به جایی که به آن تعلق دارد برگردانید: به خودتان.

به جای صرف ساعت‌ها وقت برای تحلیل نیت‌های آن‌ها، به تجربه خودتان نگاه کنید. درد، ناامیدی و زیر سوال رفتن ارزشمندی‌تان را مشاهده کنید. اجازه دهید این احساسات وجود داشته باشند، بدون اینکه آن‌ها را به یک «تشخیص بالینی» یا «حکمی درباره شخصیت خودتان» تبدیل کنید.

این مرحله بسیار مهم است. وقتی درد عاطفی با هویت شما گره می‌خورد (مثلاً نادیده گرفته شدن تبدیل می‌شود به «من آدم مهمی نیستم»)، زخم عمیق‌تر می‌شود. جدا کردنِ «درد خالص» از «نتیجه‌گیری‌هایی که درباره خودتان کرده‌اید»، فضا ایجاد می‌کند. این فضا اجازه می‌دهد احساس شنیده و درک شود، بدون اینکه کلِ وجود شما را در خود غرق کند.

از این جایگاه، پرسش‌های جدیدی مطرح می‌شود: این موقعیت چه چیزی را درباره نیازهای من آشکار می‌کند؟ شاید من به روابطی با تعامل دوطرفه بیشتر، صمیمیت بالاتر یا ارتباطات شفاف‌تر نیاز دارم. شاید این دوستی آن چیزی را که من به دنبالش بودم، ندارد. یا شاید دارد، اما به شرطی که موضوعی بیان و حل شود.

هر چه توضیحات جایگزین بیشتری برای رفتار دیگران پیدا کنید، تحمل درد بدون غرق شدن در آن آسان‌تر می‌شود. در این مرحله، تغییر نگاه از «این اتفاق درباره من چه می‌گوید؟» به «این اتفاق درباره این رابطه و نیازهای من چه می‌گوید؟»، قدرت انتخاب را به شما باز می‌گرداند.

به دنبال انسجام باشید، نه فقط پاسخ

زخم‌های عاطفی به این دلیل خوب نمی‌شوند که ما بالاخره فهمیدیم چرا کسی به ما آسیب زده است (آن پاسخ ممکن است هرگز نیاید). آن‌ها زمانی خوب می‌شوند که افکار و احساسات ما دوباره به انسجام برسند؛ یعنی زمانی که درد در درک وسیع‌تری از خودمان، نیازهایمان و انتخاب‌هایمان ادغام شود.

در عمل، این یعنی:

  1. تصمیم بگیرید آشکارا با دوستتان صحبت کنید.
  2. میزان انرژی عاطفی که صرف می‌کنید را تنظیم کنید.
  3. روابطی را پرورش دهید که در آن‌ها پذیرفته شدن طبیعی‌تر است.
  4. بپذیرید که هر نادیده گرفته شدنی به معنای طرد شدن نیست و هر دوستی‌ای نمی‌تواند تمام نیازهای ما را برآورده کند.

آنچه این زخم‌ها را می‌بندد، عذرخواهی یا توضیح دیگران نیست، بلکه توجه و مراقبتی است که ما به خودمان هدیه می‌دهیم. اگر شفای ما به تغییر رفتار دیگران وابسته باشد، زخم ممکن است تا ابد باز بماند.

مانند یک زخم فیزیکی، زخم عاطفی زمانی خوب می‌شود که شرایط مهیا باشد؛ نه وقتی که نادیده گرفته شود و نه وقتی که مدام دستکاری شود، بلکه وقتی با مراقبت کافی به آن رسیدگی شود تا سیستم روانی بتواند خود را بازسازی کند.

سخن پایانی درباره تروما

اگر تجربه شما شامل تهدید شدید، درماندگی و واکنش‌های فیزیولوژیک مداوم است، مسیر متفاوت خواهد بود. تروما نیازمند بازگرداندن امنیت به «سیستم عصبی» است، پیش از آنکه معنا بتواند تغییر کند. اما وقتی زخم صرفاً عاطفی است (یعنی در قلمرو معنا و پیوندهاست)، شفا از طریق ادغام درد در “خود” حاصل می‌شود، بدون اینکه اجازه دهید آن درد، “خودِ” شما را بازتعریف کند.

فراموش نکنید: دعوت نشدن به یک مهمانی به این معنا نیست که شما دوست‌داشتنی نیستید. ناامیدی در یک دوستی به معنای بی‌ارزش بودن شما نیست. این‌ها فقط یعنی شما دردی را تجربه کرده‌اید که شایسته توجه، شفقت و مراقبت شماست تا در نهایت آرام بگیرد.

محتوای منتشر شده در رسانه «گومگ» جایگزین تشخیص و تجویز متخصصان و کارشناسان نیستند. بدیهی است که پیش از هر اقدامی، باید با متخصص یا کارشناس مرتبط مشورت شود.
ارسال نظر
تمام نظرات بعد از تایید نمایش داده می‌شوند.