گاهی معصومانهترین اتفاقات دنیا میتوانند پیامدهای باورنکردنی و تلخی به همراه داشته باشند. برای یک بانوی ۵۶ ساله ساکن بریتانیا، ابراز علاقه ساده سگ خانگیاش به بهای از دست دادن دستها و پاهایش تمام شد. پزشکان معتقدند او احتمالاً از طریق لیس زدن سگش به یک عفونت نادر و مرگبار مبتلا شده که در نهایت منجر به قطع عضو چهارگانه او شده است.
همه چیز از یک بعدازظهر معمولی در اواخر جولای ۲۰۲۵ شروع شد. او پس از بازگشت از محل کار احساس ناخوشایندی داشت، اما هیچکس تصور نمیکرد که تا صبح روز بعد، او با کمبود اکسیژن مواجه شده و دیگر واکنشی به محیط نشان ندهد. پس از انتقال اورژانسی به بخش مراقبتهای ویژه، قلب او دستکم شش بار از حرکت ایستاد.
تشخیص پزشکان تکاندهنده بود: شوک سپتیک حاد. این وضعیت که در واقع پاسخ افراطی و التهابی سیستم ایمنی بدن به یک عفونت است، باعث افت شدید فشار خون و از کار افتادن ارگانها میشود. پزشکان بر این باورند که این عفونت ممکن است تنها از طریق لیس زدن یک زخم کوچک یا خراش سطحی توسط سگ خانگیاش به بدن او منتقل شده باشد.
اگرچه تیم پزشکی موفق شد وضعیت او را پایدار کند، اما عوارض بعدی از جمله ذاتالریه و سنگ کیسه صفرا، مسیر بهبودی را دشوارتر کرد. با وجود اینکه او به شکلی معجزه آسا از مرگ نجات یافت، اما شدت آسیب به بافتها به حدی بود که پزشکان ناچار شدند طحال و بخشهایی از هر چهار عضو بدن (دستها و پاها) او را قطع کنند.

او پس از ۳۲ هفته بستری بودن در بیمارستان، سرانجام هفته گذشته مرخص شد و به خانه بازگشت. وی درباره این تجربه تلخ میگوید: «توضیح دادن این تجربه واقعاً دشوار است. از دست دادن ناگهانی دستها و پاها در مدتی کوتاه، شوک بزرگی است که زندگی را کاملاً تغییر میدهد.»
اگرچه بسیاری از عفونتها هرگز به مرحله «سپسیس» یا گندخونی نمیرسند، اما این پدیده یک تهدید جدی برای سلامت جهانی است. طبق آمار سازمان جهانی بهداشت:
- سالیانه نزدیک به ۵۰ میلیون نفر در جهان به سپسیس مبتلا میشوند.
- این بیماری سالانه باعث مرگ ۱۱ میلیون نفر میشود (یعنی حدود ۲۰ درصد از کل مرگومیرهای سالانه در جهان).
هزینههای درمان و بازتوانی پس از چنین حادثهای بسیار گزاف است. برآورد میشود که تهیه پروتزهای پیشرفته برای بازگشت به زندگی مستقل و توانایی راه رفتن دوباره، دهها هزار دلار هزینه داشته باشد. در همین راستا، دوستان و خانواده او کارزاری را برای جمعآوری کمکهای مالی آغاز کردهاند تا به او در بازسازی زندگیاش کمک کنند.
با وجود تمام این سختیها، روحیه او برای ادامه زندگی ستودنی است. او با خوشبینی به آینده میگوید: «من به اندازه کافی روی صندلی و تخت نشستهام؛ حالا وقت آن رسیده که دوباره راه بروم. میخواهم پروتزهایم را بگیرم و به محل کارم برگردم.»












