چرا افراد خودشیفته همیشه پیروز می‌شوند و به خواسته‌هایشان می‌رسند؟
سلامت روان
۱۵ دی ۱۴۰۴

چرا افراد خودشیفته همیشه پیروز می‌شوند و به خواسته‌هایشان می‌رسند؟

چرا در بسیاری از مواقع، افراد خودشیفته در رقابت‌ها برنده می‌شوند، در مسیر شغلی پیشرفت می‌کنند یا از پاسخگویی در برابر اشتباهاتشان فرار می‌کنند؟ در حالی که قربانیان آن‌ها معمولاً در هاله‌ای از ابهام، انزوا و شک به خود رها می‌شوند.

واقعیت این است که خودشیفته‌ها لزوماً باهوش‌تر، عاقل‌تر یا توانمندتر از دیگران نیستند. در بسیاری از موارد، حتی توانایی کمتری دارند. موفقیت آن‌ها مدیون هوش سرشار نیست، بلکه نتیجه‌ی بهره‌برداری هوشمندانه از نقاط کور در روانشناسی انسان و حفره‌های موجود در سیستم‌های حمایتی ماست.

بهره‌برداری از سکوت و انزوا

بخش بزرگی از آسیب‌هایی که این شخصیت‌ها وارد می‌کنند، هرگز به تیتر اخبار تبدیل نمی‌شود. این تخریب‌ها در سکوت و پشت درهای بسته اتفاق می‌افتند؛ از طریق روش‌هایی مثل:

  • دستکاری روانی
  • تحقیر و بی‌ارزش کردن دیگران
  • ایجاد ارعاب و مزاحمت
  • بی‌تفاوتی تکان‌دهنده نسبت به رنج دیگران

یکی از رایج‌ترین اشتباهات ما این است که توانایی‌های یک فرد خودشیفته را با «بیماری» او اشتباه می‌گیریم. بسیاری از آن‌ها خوش‌سخن، قاطع، جذاب و در شرایط تحت فشار، بسیار با اعتمادبه‌نفس به نظر می‌رسند. آن‌ها نقاط ضعف دیگران را با سرعتی باورنکردنی شناسایی می‌کنند و در مواجهه با مشکلات، جسور به نظر می‌رسند. متأسفانه، این ویژگی‌ها در محیط‌های کاری، سازمان‌ها و حتی خانواده‌ها پاداش می‌گیرند.

چرا خودشیفته‌ها در شرایط سخت، کارآمد به نظر می‌رسند؟

پاسخ به این سوال کمی تلخ است: افراد خودشیفته می‌توانند در شرایط بحرانی کاملاً متمرکز باقی بمانند، دقیقاً به این دلیل که فاقد حس همدلی هستند. آن‌ها بدون ترس به جلو حرکت می‌کنند چون احساس گناه، وجدان و نگرانی از پیامدهای رفتارشان بر دیگران در آن‌ها وجود ندارد. در واقع، آنچه ما به عنوان «قدرت رهبری» یا «تاب‌آوری» تعبیر می‌کنیم، ریشه در یک اختلال شخصیتی دارد.

چون این افراد در حوزه‌های محدود (مثل رسیدن به اعداد و ارقام فروش یا بستن قراردادها) خوب عمل می‌کنند، رفتارهای مخرب آن‌ها نادیده گرفته می‌شود. جملاتی مثل «درست است که اخلاق تندی دارد، اما نابغه است» یا «کار کردن با او سخت است، اما نتیجه می‌گیرد»، باعث می‌شود جامعه به دلیل راحتی یا ترس از انتقام، چشم خود را بر آسیب‌های آن‌ها ببندد.

آسیب‌های نامرئی به قربانیان

برای قربانیان، دردناک‌ترین بخش ماجرا رفتار خودشیفته نیست، بلکه نامرئی شدن آن‌هاست. قربانیان هرگز به عنوان یک برابر دیده نمی‌شوند. اطرافیان معمولاً تجربه‌های تلخ آن‌ها را با جملاتی مثل «زیادی حساس هستی»، «حتماً منظوری نداشته» یا «هیچ‌کس کامل نیست»، بی‌اهمیت جلوه می‌دهند. وقتی خبری از کبودی یا فریادهای عمومی نباشد، آسیب مخفی می‌ماند و قربانی احساس می‌کند انسانیت‌اش زیر سوال رفته است.

نقش هم‌دستان و سکوت اطرافیان در موفقیت خودشیفته‌ها

خودشیفته‌ها به ندرت به تنهایی عمل می‌کنند. آن‌ها اغلب توسط «متحدانی» احاطه شده‌اند که از نزدیکی به قدرت یا منابع نفوذ آن‌ها سود می‌برند. این افراد به بالا رفتن خودشیفته کمک کرده و هم‌زمان قربانی را بی‌اعتبار می‌کنند. این چرخه باعث انزوای بیشتر قربانی و تحکیم سلطه فرد خودشیفته می‌شود.

در محیط‌های حرفه‌ای، همکاران ممکن است متوجه شوند که چیزی درست نیست، اما سکوت می‌کنند تا امنیت شغلی‌شان به خطر نیفتد. دخالت کردن در برابر کسی که در انتقام‌جویی مهارت دارد، خطرناک به نظر می‌رسد. به این ترتیب، سکوت به نوعی حمایت ناخواسته تبدیل می‌شود.

حتی افراد غیراخلاقی یا بزهکار نیز به سمت خودشیفته‌ها جذب می‌شوند؛ زیرا در آن‌ها نوعی ابهام اخلاقی مشترک می‌بینند: تمایل به دور زدن قوانین، بهره‌کشی از سیستم‌ها و توجیه آسیب رساندن به دیگران به عنوان یک «استراتژی لازم».

اشتباه گرفتن «استحقاق» با «اعتمادبه‌نفس»

حتی متخصصان نیز گاهی در تشخیص این خطر دچار اشتباه می‌شوند:

  • درمانگران: ممکن است سمی بودن این افراد را دست‌کم بگیرند، به‌ویژه وقتی خودشیفته با ظاهری منطقی و مظلوم‌نمایانه در جلسات حاضر می‌شود.
  • سیستم‌های قضایی: قضات و وکلایی که با محدودیت زمان روبرو هستند، به ندرت فرصت می‌کنند الگوهای رفتاری بلندمدت را بررسی کنند. وقتی فرد خودشیفته با ظاهری آراسته و سخنانی متقاعدکننده در دادگاه حاضر می‌شود، به جای یک «فریبکار عمیق»، صرفاً یک «فرد دشوار» دیده می‌شود.
  • آموزگاران و مربیان: به دلیل عدم آموزش کافی در مورد اختلالات شخصیت، حس «حق‌به‌جانب بودن» خودشیفته را با اعتمادبه‌نفس و «بهره‌کشی» او را با بلندپروازی اشتباه می‌گیرند.

دنیای مدرن؛ بهشت خودشیفته‌ها

زندگی امروز با سرعت پیش می‌رود. تصمیمات عجولانه گرفته می‌شوند و تحمل مردم برای شنیدن جزئیات کم شده است. خودشیفته‌ها از این سرعت سوءاستفاده می‌کنند. آن‌ها روایت‌هایی قاطع و دروغ‌هایی باورپذیر ارائه می‌دهند که با دنیای پرشتاب ما همخوانی دارد. در مقابل، قربانیان تجربه‌های پیچیده و لایه‌لایه‌ای دارند که توضیح آن‌ها زمان‌بر است؛ و زمان، دقیقاً همان چیزی است که این روزها کسی ندارد.

ضرورت شناخت الگوهای رفتاری

بسیاری فکر می‌کنند شناسایی ویژگی‌های خودشیفتگی فقط کار روانشناسان است و با خود می‌گویند: «من در مقامی نیستم که قضاوت کنم». اما تشخیص الگوهای رفتاری مخرب با تشخیص بالینی متفاوت است. ما هر روز برای محافظت از خود، شخصیت و نیت دیگران را ارزیابی می‌کنیم.

برای تشخیص رفتاری که باعث تحقیر، تخریب یا استثمار دیگران می‌شود، نیازی به مدرک دکترا نیست. نادانی ما نسبت به اینکه خودشیفتگی چقدر می‌تواند حساب‌شده و در خفا مخرب باشد، باعث می‌شود نشانه‌های خطر را گم کنیم و روایت فرد خودشیفته پیروز شود.

موفقیت خودشیفته‌ها به دلیل هوش برتر آن‌ها نیست؛ آن‌ها فقط در بهره‌برداری از بی‌توجهی، نادانی، ناباوری و سکوت ما مهارت دارند. وقتی رنج قربانی را معتبر نمی‌شماریم یا به دلیل مصلحت روی برمی‌گردانیم، دقیقاً همان فضایی را ایجاد می‌کنیم که آن‌ها برای ادامه رفتارهایشان به آن نیاز دارند.

محتوای منتشر شده در رسانه «گومگ» جایگزین تشخیص و تجویز متخصصان و کارشناسان نیستند. بدیهی است که پیش از هر اقدامی، باید با متخصص یا کارشناس مرتبط مشورت شود.
ارسال نظر
تمام نظرات بعد از تایید نمایش داده می‌شوند.