من عاشق دردِدل و گلهگذاری هستم! اگر در راه رسیدن به محل کار، قطار یا اتوبوس تاخیر داشته باشد، اولین کاری که بعد از ورود به دفتر انجام میدهم بازگو کردن همین موضوع برای همکارانم است. هر زمان با مشکلی روبهرو شوم، حتی خیلی کوچک و کماهمیت، حتماً زمانی را برای غر زدن پیش دوستانم اختصاص میدهم. سالها تصور میکردم این کار برایم مفید است؛ فکر میکردم برای اینکه بتوانم باقی روزم را بسازم، باید حتماً خشم و ناراحتیام را خالی کنم.
اما حتی خود من هم با افرادی مواجه شدهام که میتوان آنها را «نُقزنِ حرفهای» یا «گلایهمندِ همیشگی» نامید؛ کسانی که انگار در هر موقعیتی، فقط جنبههای منفی را میبینند. بودن در کنار این افراد واقعاً انرژیگیر و خستهکننده است و گفتگو با کسی که همیشه نگاهی تاریک و ناامیدکننده دارد، بهشدت دشوار میشود.
بررسیهای روانشناسی نشان میدهند که گله و شکایت کردن میتواند برای سلامت روان مفید باشد، اما فقط تا یک حد مشخص! در ادامه بررسی میکنیم که چه زمانی خالی کردن ناراحتیها به نفعتان است و چه زمانی میتواند حالتان را خرابتر کند.
چه زمانی گله و دردِدل کردن مفید است؟
گله و شکایت زمانی به سلامت روان کمک میکند که به ما اجازه دهد احساسات منفی خود را تخلیه کنیم، عواطفمان را به زبان بیاوریم و اولین گامها را برای حل مسئله برداریم.
در واقع، پژوهشها نشان میدهند سرکوب کردن احساسات میتواند با پیامدهای ناگواری برای سلامت همراه باشد؛ از جمله ضعف حافظه، افت کیفیت روابط اجتماعی و حتی بیماریهای قلبی. دفن کردن یا انکار احساسات منفی، تاوان و هزینه سنگینی برای جسم و روان دارد.
علاوه بر این، صحبت کردن درباره یک مشکل با فردی همدل و حامی، فواید متعددی دارد. وقتی کسی شنوندهی صادق تجربه ما باشد، احساس آرامش و صمیمیت بیشتری میکنیم؛ بهویژه زمانی که بلافاصله دست به کارِ نصیحت کردن نمیشود و سعی نمیکند احساسمان را نادیده بگیرد.
چه زمانی شکایت کردن مضر و آسیبرسان میشود؟
گله کردن بخشی از طبیعت انسان است. کارشناسان معتقدند مرز میان گلهگذاریِ سالم و مخرب، دقیقاً در «میزان و تکرار» آن است.
اگر شکایت کردن به یک عادت همیشگی تبدیل شود، میتواند سیمکشیِ مغز را تغییر داده و آن را به سمت دیدگاهی منفینگرانهتر هدایت کند. این اتفاق باعث میشود تمرکز مغز بر روی محرکهای خشمگینکننده یا ترسناک بیشتر شود و در نتیجه، میزان هورمونهای استرس در بدن و مغز به شدت افزایش یابد.
بررسیهای علمی نشان میدهند که هنگام شکایت کردن، هورمون کورتیزول (هورمون استرس) در مغز آزاد میشود. ترشح بیش از حد این هورمون تأثیرات مخربی بر خواب، فشار خون، سوختوساز بدن و سایر کارکردهای حیاتی دارد.
جالب است بدانید تحقیقات روانشناسی نشان دادهاند که شکایت کردن یا حتی گوش دادن به غر زدنهای دیگران، به مدت نیم ساعت یا بیشتر، میتواند باعث کوچک شدن «هیپوکامپ» شود؛ یعنی همان بخشی از مغز که مسئول حافظه و تنظیم احساسات است!
علاوه بر آسیبهای مغزی، شکایت بیش از حد میتواند روابط بینفردی را نیز ویران کند. چه در رابطه میان زوجین باشد، چه والدین و فرزندان یا همکاران، قرار گرفتنِ مداوم در معرض منفیبافی باعث میشود افراد بهمرور فاصله بگیرند. وقتی هر گفتگو به ناامیدی و گله ختم شود، اطرافیان در نهایت ترجیح میدهند کلاً صحبت کردن را کنار بگذارند.
چگونه از دام «غر زدنِ مزمن» رها شویم؟
واقعیت این است که احتمالاً هیچگاه نمیتوانید گلهگذاری را به کل کنار بگذارید و اصلاً نیازی هم به این کار نیست!
نکته اصلی این است که «فقط برای خودِ غر زدن» شکایت نکنید. در عوض، تمرکزتان را بر چگونگی مواجهه با مشکل بگذارید. پس از دردِدل، از خودتان بپرسید: «آیا الان احساس میکنم درک شدهام و ذهنم شفافتر شده، یا فقط دوباره خشمم را بیدار کردهام و در همان دورِ باطل افتادهام؟»
به عبارت دیگر، آیا این تخلیه روانی به بهبود حالتان کمک کرده یا صرفاً شما را به درون گرداب افکار منفی کشانده است؟ با کمی دقت، بدن و ذهن ما معمولاً میتوانند نشان دهند که آیا در حال هضم و تحلیل یک تجربه هستیم یا فقط خودمان را در حالت تنش و بیقراری نگه داشتهایم.
دردِدلِ هدفمند میتواند به ایجاد تعادل میان ابراز احساسات و حفظ نگاه مثبت کمک کند. یک راهکار کارآمد این است که هنگام بیان شکایت، کلمه «اما» یا «و در عین حال» را هم به جمله خود اضافه کنید.
برای مثال بگوئید: «امروز خیلی خستهام چون دیشب خواب خوبی نداشتم، اما برای مهمانی امشب واقعاً هیجانزدهام!»
با این روش، شما وجود احساس منفی را انکار نکردهاید، اما اجازه هم ندادهاید که ذهنتان کاملاً روی آن قفل شود.












