یک مطالعه جدید نشان میدهد زوجهایی که سالیان دراز در کنار هم زندگی کردهاند، شباهتهای ساختاری شدیدی در برخی ویژگیهای شخصیتی بهویژه «صداقت» و «پذیرا بودن نسبت به تجربههای جدید» دارند. این یافتهها ثابت میکنند هرچند زوجها به طور کلی شناخت دقیقی از شخصیت یکدیگر دارند، اما معمولاً تمایل دارند همسرشان را بیش از آنچه در واقعیت هست، شبیه به خودشان تصور کنند.
روانشناسان اغلب برای سنجش شخصیت انسان از مدلهای ساختاریافتهای استفاده میکنند که رفتارهای پیچیده را در دستههای کلی قرار میدهند. یکی از برجستهترین این چارچوبها، مدل «HEXACO» است که شخصیت انسان را به شش بعد کلان تقسیم میکند:
- صداقت-تواضع (Honesty-Humility)
- هیجانپذیری (Emotionality)
- برونگرایی (Extraversion)
- موافق بودن و سازگاری (Agreeableness)
- وظیفهشناسی (Conscientiousness)
- پذیرا بودن نسبت به تجربهها (Openness to Experience)
هر کدام از این دستههای کلی شامل زیرمجموعههای جزئیتری هستند که گرایشهای رفتاری خاص را توصیف میکنند. به عنوان مثال، بعد «صداقت-تواضع» شامل ویژگیهایی مثل انصاف، بیریا بودن و فروتنی است. بعد «پذیرا بودن نسبت به تجربهها» نیز مواردی مانند درک زیباییشناختی، کنجکاوی، خلاقیت و نوگرایی را در بر میگیرد. محققان از این ابزارهای دقیق استفاده میکنند تا بفهمند شخصیت چگونه بر انتخابهای روزمره ما، از جمله انتخاب شریک عاطفی برای بلندمدت، تأثیر میگذارد.
سه مفهوم کلیدی در پویایی روابط
در حوزه روابط عاطفی، دانشمندان معمولاً برای درک پویایی شخصیت زوجین، سه مفهوم آماری مجزا را بررسی میکنند:
- توافق زوجی: این شاخص ارزیابی میکند که شناخت یک فرد از همسرش چقدر با ارزیابی خود آن همسر از خودش همخوانی دارد. نمره بالا در این بخش یعنی زوجها شناخت بسیار عمیقی از هم دارند.
- شباهت واقعی: این بخش بررسی میکند که آیا دو شریک زندگی بر اساس گزارشهای فردی خود، واقعاً ویژگیهای شخصیتی یکسانی دارند یا خیر.
- شباهت فرضی: این مفهوم تمایل فرد به این موضوع را توصیف میکند که همسرش را دقیقاً دارای همان ویژگیهای شخصیتی خودش ببیند؛ فارغ از اینکه در واقعیت این شباهت وجود داشته باشد یا نه.
پژوهشهای گذشته درباره اینکه آیا زوجها شخصیتهای مشابهی دارند یا خیر، نتایج متناقضی به همراه داشته است. مطالعاتی که از مدل معروف دیگر یعنی «پنج عامل بزرگ شخصیت» (Big Five) استفاده کردهاند، اغلب شباهت واقعی بسیار کمی را بین زوجها نشان دادهاند. این امر گویای آن بود که مردم لزوماً شریک عاطفی همفرکانس یا مشابه خود را انتخاب نمیکنند؛ یافتهای که ایده معروف «کبوتر با کبوتر، باز با باز» را به چالش میکشید.
اما مطالعاتی که از مدل HEXACO استفاده کردهاند، الگوهای متفاوتی را نشان دادهاند. بررسیها روی شرکای اجتماعی (دوستان و شرکای عاطفی) مشخص کرده است که افراد معمولاً تنها در دو ویژگی شخصیتی شباهت بالایی به هم دارند: «صداقت-تواضع» و «پذیرا بودن نسبت به تجربهها». جالب اینجاست که افراد معمولاً در میزان این شباهت اغراق میکنند که همان پدیده «شباهت فرضی» است. محققان با تمرکز روی افراد سالمندتر، خواستند بررسی کنند که آیا این الگو در میان زوجهایی با ازدواجهای پایدار و طولانیمدت، برجستهتر از دوستان نزدیک یا زوجهای جوان است یا خیر، که دادهها دقیقاً این فرضیه را تایید کردند.
نمایی از یک مطالعه طولانیمدت
برای بررسی این پویاییهای شخصیتی، پژوهشگران از طریق یک پنل نظرسنجی اینترنتی معتبر در هلند، ۴۵۱ زوج ناهمجنسخواه (زن و شوهر یا همخانه) را وارد مطالعه کردند که در مجموع شامل ۹۰۲ شرکتکننده بود.
میانگین سنی افراد حاضر در این پژوهش حدود ۵۵ سال بود که نشاندهنده یک جامعه آماری پخته است. زوجهای این گروه سابقه طولانی در کنار هم بودن داشتند؛ مدت زمان رابطه آنها از ۱ سال تا کمی بیش از ۶۴ سال متغیر بود. به طور متوسط، این زوجها ۲۸ سال با هم زندگی کرده بودند که بستری ایدهآل را برای سنجش میزان شناخت متقابل فراهم میکرد.
هر یک از شرکتکنندگان یک پرسشنامه استاندارد شخصیتی را تکمیل کردند. این نظرسنجی از افراد میخواست میزان موافقت خود را با گزارههای مختلف در یک مقیاس ۵ گزینهای (از کاملاً مخالف تا کاملاً موافق) مشخص کنند. این پرسشنامه به طور دقیق ۶ عامل اصلی شخصیت و ۲۵ ویژگی جزئیتر را میسنجید.
شرکتکنندگان این پرسشنامه را دو بار پر کردند؛ بار اول برای توصیف گرایشهای رفتاری خودشان و بار دوم دقیقاً همان سوالات را بر اساس دیدگاهی که نسبت به شخصیت همسرشان داشتند، پاسخ دادند. این روش دوگانه به دانشمندان اجازه داد تا گزارشهای فردی را مستقیماً با شناخت همسران مقایسه کنند.
شناخت دقیق در کنار تصورات رویایی
دادههای به دست آمده نشاندهنده توافق فوقالعاده بالایی میان شناخت زوجین از یکدیگر در تمام ویژگیهای اندازهگیری شده بود. همبستگی آماری این توافق به طور میانگین حدود ۰.۷۰ بود که در پژوهشهای روانشناختی رقم بسیار بالایی به شمار میرود. این موضوع نشان میدهد افرادی که در روابط بلندمدت هستند، در ارزیابی ویژگیهای شخصیتی واقعی همسر خود فوقالعاده دقیق عمل میکنند.
در میان شش ویژگی اصلی، «پذیرا بودن نسبت به تجربهها» بالاترین میزان توافق را نشان داد. همسران به ویژه در تشخیص میزان کنجکاوی و میزان علاقه شریک زندگیشان به هنر و زیبایی بسیار قوی بودند. محققان حدس میزنند این نمرات بالا احتمالاً بالاترین حد توانایی یک پرسشنامه کاغذی در سنجش واقعیت را نشان میدهد.
نکته جالب اینجاست که ویژگی «صداقت-تواضع» کمترین میزان توافق را در میان ویژگیهای اصلی داشت، اگرچه هنوز در کل نمره بالایی به حساب میآمد. وقتی محققان دقیقتر شدند، دریافتند که زوجها در ارزیابی دقیق میزان «بیریا بودن» و «فروتنی» همسرشان با چالش بیشتری روبهرو هستند. در مقابل، آنها در توافق بر سر میزان «انصاف» و «دوری از طمعورزی» شریک زندگیشان بسیار بهتر عمل کردند.
این توافق کمتر در مورد بیریا بودن و فروتنی میتواند به این دلیل باشد که افراد سخت میتوانند به طور عینی فروتنی خودشان را قضاوت کنند، که این امر گزارش اولیه خودشان را تحت تاثیر قرار میدهد. همچنین احتمال دارد ویژگیهای درونی مثل بیریا بودن، اساساً برای یک ناظر بیرونی سختتر قابل قضاوت باشد؛ حتی اگر آن ناظر همسری باشد که نزدیک به سه دهه با او زندگی کرده است.
کبوتر با کبوتر، باز با باز؟
در بررسی «شباهت واقعی»، مطالعه به الگوی متمایزی دست یافت. «صداقت-تواضع» و «پذیرا بودن نسبت به تجربهها» تنها ویژگیهای اصلی بودند که شباهت مثبت و قوی بین همسران نشان دادند. اگر یکی از زوجین در صداقت یا پذیرا بودن نمره بالایی میگرفت، همسر او نیز تمایل داشت در همان زمینه نمره بالایی کسب کند.
چهار ویژگی اصلی دیگر تقریباً هیچ شباهت واقعی را نشان ندادند. به عنوان مثال، یک فرد برونگرا همانقدر احتمال داشت با یک فرد درونگرا ازدواج کند که با یک برونگرای دیگر. تنها چند زیرمجموعه خاص از برونگرایی، مانند «عزتنفس اجتماعی» و «سرزندگی»، شباهت ملایمی را بین شرکای زندگی نشان دادند.
یافتههای مربوط به «شباهت فرضی» نیز الگوی مشابهی را دنبال کردند اما به طور کلی بسیار قویتر بودند. همسران به طور طبیعی فرض میکردند که در دو بعد صداقت و پذیرا بودن، شباهت بسیار بالایی به هم دارند. در واقع در مورد ویژگی «صداقت-تواضع»، شباهت فرضی به مراتب بالاتر از شباهت واقعی بود که توسط محققان محاسبه شد.
این امر نشان میدهد که مردم تمایل دارند ارزشهای اخلاقی خود را به شدت به شریک عاطفیشان نسبت دهند (پروژکت کنند). از آنجا که قضاوت کامل درباره میزان بیریا بودن یا فروتنی درونی یک همسر تا حدودی دشوار است، افراد ممکن است فقط فرض کنند که همسرشان از نظر صداقت همسطح خودشان است. اگر فردی برای انصاف و بیریا بودن ارزش زیادی قائل باشد، مایل است باور کند که شریک زندگی بلندمدت او نیز دقیقاً واجد همان ارزشهای اخلاقی است.
تفاوتها لزوماً به معنای شکست رابطه نیستند
با این حال، محققان توصیه میکنند در تفسیر اینکه این شباهتها چه معنایی برای روابط فردی دارند، محتاط باشیم. اگرچه اشتراک در ارزشها رایج است، اما یک شرط مطلق برای یک ازدواج موفق نیست. نکته کلیدی این است که شرکای اجتماعی تمایل دارند در صداقت-تواضع و پذیرا بودن شبیه به هم باشند، زیرا این ویژگیها به شدت با ارزشها و جهانبینی افراد مرتبط هستند؛ مواردی که برای شروع و حفظ روابط اهمیت بالایی دارند.
در عین حال، تفاوتهای شخصیتی، یک رابطه عاطفی را محکوم به شکست نمیکنند. میزان تأثیر کلی مشاهده شده در دادهها قابل توجه بود اما مطلق نبود. این شباهتها نسبی و ملایم هستند و زوجهای شاد و پایدار بسیاری وجود دارند که تفاوتهای اساسی در این ویژگیها دارند.
محققان همچنین به برخی محدودیتها در یافتههای خود و مسیرهای آینده برای مطالعه اشاره میکنند. تمام جامعه آماری این تحقیق را شهروندان هلندی تشکیل میدادند که نشاندهنده یک بستر فرهنگی بسیار خاص غربی است. آداب دوستی و ازدواج در سراسر جهان بسیار متفاوت است و این تفاوتهای فرهنگی ممکن است بر اینکه آیا افراد شریکی با ویژگیهای مشابه انتخاب میکنند یا خیر، تأثیر بگذارد.
به عنوان مثال، یک مطالعه قبلی که در چین انجام شده بود، تقریباً هیچ شباهتی را میان شرکای عاطفی در تمام ویژگیهای مدل HEXACO، از جمله صداقت و پذیرا بودن، نشان نداد. هنوز کاملاً مشخص نیست که آیا این تفاوت به دلیل هنجارهای فرهنگی متفاوت پیرامون ازدواج در جوامع جمعگرا است یا به تفاوت در نحوه تفسیر سوالات ترجمهشده نظرسنجی توسط مردم مناطق مختلف جغرافیایی برمیگردد.
پژوهشهای آینده باید بر آزمایش این پویاییهای شخصیتی در سایر فرهنگهای غیرغربی تمرکز کنند تا مشخص شود آیا این الگوها در سطح جهانی صدق میکنند یا خیر. دانشمندان همچنین میتوانند بررسی کنند چرا ویژگیهای خاصی مانند عزتنفس اجتماعی شباهتهای جزئی در زوجها نشان میدهند. این احتمال وجود دارد که داشتن سطوح مشابه عزتنفس به حفظ پیوند عاطفی کمک کند، یا اینکه شاید شرایط زندگی مشترک یک زوج، در طول زمان به طور مساوی بر عزتنفس هر دو طرف تأثیر میگذارد.












