چرا اضطراب دیگران ما را هم مضطرب می‌کند؟
سلامت روان
30 تیر 1405

چرا اضطراب دیگران ما را هم مضطرب می‌کند؟

مضطرب شدن در پاسخ به اضطرابِ فردی دیگر، تجربیه‌ای آشنا برای بسیاری از مردم است. چه شتاب و عجله در صدای یک دوست باشد، چه پریشانی در رفتارهای شریک زندگی، یا حتی تنش ناگفته‌ای که در حضور یک همکار احساس می‌شود؛ گاهی ناگهان بدون هیچ دلیل مشخصی در درون خود، احساس بی‌قراری و ناآرامی می‌کنیم.

این تجربه معمولاً فقط به معنای داشتن حس همدردی، درک عاطفی یا «حساس بودن» نیست؛ بلکه بررسی پویایی‌های عمیق‌تر و پیچیده‌تر روانی در این مسیر می‌تواند بسیار مفید باشد. واقعاً در درون ما چه می‌گذرد که باعث می‌شود در برابر جذب اضطراب دیگران — انگار که اضطراب خودمان است — آسیب‌پذیرتر شویم؟ اضطراب صرفاً یک احساس سطحی نیست، بلکه نوعی ارتباط درونی است و برای بسیاری از افراد، بازآفرینی ناخودآگاهِ روابط و الگوهای عاطفیِ دوران کودکی به شمار می‌رود. در این مقاله به این موضوع می‌پردازیم که چرا اضطراب دیگری به این راحتی می‌تواند اضطراب ما را تحریک کند و روان‌درمانی چگونه به حل این مسئله کمک می‌کند.

اضطراب فراتر از یک احساس ساده است

اضطراب یک احساس طبیعی انسانی است. نه تنها ذاتاً «بد» نیست، بلکه در مواقعی مفید و حتی ضروری است. با این حال، می‌تواند تجربیه‌ای بسیار آزاردهنده و مختل‌کننده نیز باشد. اگرچه بسیاری از افراد خواسته کاملاً درک‌پذیری برای از بین بردن آن دارند، اما درک عمیق‌تر اضطراب اهمیت زیادی دارد، زیرا ممکن است با بخش‌های مختلفی از هویت ما در ارتباط باشد. از این منظر، اضطراب را می‌توان کمتر به عنوان هشداری برای حذف سریع، و بیشتر به عنوان نشانه‌ای دید که می‌گوید چیزی تحمل‌ناپذیر یا ناگواری در حال بیرون آمدن از درون است؛ خواه یک تعارض درونی باشد یا یک تهدید بیرونی. این پریشانی اغلب به انواع مختلفی از ترس‌ها متصل است؛ از جمله ترس از قضاوت شدن، رها شدن، آسیب دیدن مجدد یا از دست دادن هویت روانی.

قرار گرفتن در حضور فردی مضطرب، فقط مشاهده‌ی ساده‌ی پریشانی او نیست. فرد مضطرب، اغلب بدون آنکه بداند، تنش درونی خود را بر «فضای رابطه‌ای»، یعنی همان فضای مشترکی که بین دو انسان در تمام تعاملات شکل می‌گیرد، بیرونی‌سازی و منتقل می‌کند. گیرنده نیز به نوبه خود ممکن است به طور ناخودآگاه این پریشانی را جذب کند یا به درون آن کشیده شود؛ نه از روی انتخاب آگاهانه، بلکه به این دلیل که چیزی عمیق در ذهن او فعال شده است.

روابط اولیه و انگیزه هم‌تنظیمی عاطفی

بخش زیادی از آسیب‌پذیری ما در برابر حالات عاطفی دیگران، توسط تجربیات دوران رشد در اوایل زندگی شکل می‌گیرد. پژوهشگران حوزه نوزادان و کودکان، طی چند دهه گذشته، فرآیندهای «هم‌تنظیمی» را که از بدو تولد میان کودک و مراقبت‌کنندگانش آغاز می‌شود، کشف و بررسی کرده‌اند. این فرآیندها پیچیده، مداوم و اغلب خارج از آگاهی ما هستند. وقتی اوضاع به اندازه کافی خوب پیش برود، کودکان نه تنها توانایی شناخت و تحمل حالات عاطفی درونی خود را پیدا می‌کنند، بلکه این اعتماد در آن‌ها شکل می‌گیرد که فرد مقابل نیز قادر به تنظیم و کنترل احساسات خود خواهد بود.

در مقابل، در خانواده‌هایی که مراقبت‌کنندگان رفتارهایی ناپایدار، از نظر عاطفی شکننده یا مضطرب داشتند، کودک ممکن است آموخته باشد که ثبات و آرامش خودش به تنظیم احساسات اطرافیانش بستگی دارد. چنین کودکانی اغلب نقش مراقب عاطفی را به عهده می‌گیرند؛ نیازهای خود را سرکوب می‌کنند، حساسیت خود را نسبت به محیط بالا می‌برند و رفتارشان را بر اساس جو عاطفی خانه تنظیم می‌کنند.

به همین ترتیب، بزرگ شدن در خانواده‌ای با مرزهای مبهم میان «خود» و «دیگری» (که با الگوهای درهم‌تنیدگی و عدم استقلال فردی شناخته می‌شود)، ممکن است باعث شود کودک احساس کند هویتش به نیازها یا احساسات دیگران وابسته است. در چنین مواردی، اضطراب فرد دیگر، حسی بیرونی ندارد؛ بلکه حالت عاطفی او از احساسات خود ما غیرقابل تفکیک می‌شود و به نوعی «سرایت عاطفی» می‌انجامد که مقاومت در برابر آن یا تفکیکش بسیار دشوار است.

این سازگاری‌های اولیه، الگوهای رابطه‌ای و الگوهای دلبستگی خاصی را می‌سازند که تا دوران بزرگسالی باقی می‌مانند. در این چارچوب، وجود اضطراب در دیگری ممکن است به طور ناخودآگاه به عنوان یک تهدید بالقوه ثبت شود یا نقش‌هایی را که در روابط گذشته بازی می‌کردیم بیدار کند. وقتی فردی نزدیک به ما مضطرب می‌شود، ممکن است به طور بازتابی وارد حالت آماده‌باش درونی شویم. حتی اگر مستقیماً در معرض خطر نباشیم، الگوهای قدیمی ما فعال می‌شوند: «من نیاز دارم تو خوب باشی تا من هم بتوانم خوب باشم.»

گاه این الگوی ذهنی به صورت رفتارهای نجات‌دهنده، مراقبت‌گرانه یا آرامش‌بخش نسبت به دیگری بروز می‌کند. با این حال، می‌تواند از طریق درونی‌سازی حالت عاطفی او نیز تجربه شود. با تبدیل کردن اضطراب او به اضطراب خودمان، ناخودآگاه امیدواریم که بتوانیم آن را برای او از بین ببریم. جذب اضطراب دیگری ممکن است راهی باشد که امیدواریم محیطمان را آرام‌تر و امن‌تر کند. این واکنش‌ها اغلب خارج از آگاهی آگاهانه رخ می‌دهند و می‌توانند به یک واکنش درونی عمیق و خودکار، به‌ویژه در روابط نزدیک منجر شوند. علاوه بر این، آن‌ها می‌توانند به بخشی از نحوه شکل‌گیری کل شخصیت ما تبدیل شوند.

روان‌درمانی اضطراب با رویکرد روان‌دینامیک، به این الگوهای رابطه‌ای توجه ویژه‌ای دارد. این رویکرد صرفاً به دنبال کاهش نشانه‌ها نیست، بلکه به دنبال کاوش در روایت‌های درونی و نقش‌های عاطفی است که همچنان نحوه تجربه اضطراب در رابطه با دیگران را شکل می‌دهند.

عدم تحمل احساس درماندگی

قرار گرفتن در کنار اضطراب دیگری، به‌ویژه فردی که به ما نزدیک است، می‌تواند باعث شود احساس درماندگی کنیم. مشاهده یا مواجهه با اضطراب دیگری اغلب حس شتاب‌زدگی یا اجبار برای انجام یک کار را ایجاد می‌کند. انگیزه برای آرام کردن، نصحیت کردن یا مداخله، تنها نشانه‌ی مراقبت و دلسوزی نیست، بلکه می‌تواند راهی برای کاهش احساس تحمل‌ناپذیر ناتوانی باشد.

برای بسیاری از افراد، میزان توانایی (یا عدم توانایی) در تحمل درماندگی، به تجربیات اولیه رهاشدگی عاطفی، بی‌ثباتی یا ناآرامی در گذشته مربوط می‌شود. وقتی فرد نتوانسته محیط یا رفتارها و احساسات مراقبت‌کنندگانش را کنترل کند، احساس درماندگی با خطر، انزوا یا شرم گره خورده است. حتی ممکن است خود را مسئول اضطراب و پریشانی دیگران دانسته یا خود را مقصر دانسته باشیم، تا از این طریق نوعی حس قدرت و کنترل بر یک تجربه ترسناک یا دردناک به دست آوریم.

اضطراب ما در پاسخ به اضطراب دیگری، نه تنها یک واکنش به حالت آن فرد، بلکه دفاعی در برابر آسیب‌پذیری درونی است که حس درماندگی ایجاد می‌کند. نیاز به انجام یک کار، راهی می‌شود برای انکار این واقعیت که ما در حقیقت ممکن است نتوانیم حالت عاطفی فرد دیگری را تغییر دهیم.

هدف اصلی روان‌درمانی اضطراب در چنین مواردی، کمک به فرد است تا این لحظات درماندگی را بشناسد و تحمل کند، بدون اینکه دچار فروپاشی، اضطراب شدید یا رفتارهای واکنشی شود. این مسیر شامل پرورش توانایی مشاهده‌ی پاسخ‌های درونی خود با حس کنجکاوی است، نه با حس اضطرار و شتاب.

روان‌درمانی اضطراب چگونه کمک می‌کند؟

روان‌درمانی روان‌کاوانه اضطراب را یک بیماری یا پدیده نادرست نمی‌داند و صرفاً به دنبال حذف آن نیست. در عوض، با اضطراب به عنوان بازتابی پرمعنا از تعارضات ناخودآگاه، ترس‌ها و تاریخچه روابط فرد برخورد می‌کند. با بررسی روش‌هایی که اضطراب دیگری از طریق آن‌ها با دنیای درونی ما هم‌صدا می‌شود، درمان می‌تواند شرایط را برای تمایزیافتگی بیشتر، تسلط بر خود و شفافیت عاطفی فراهم کند.

با گذشت زمان، افراد می‌توانند الگوهای خود را در جذب و تنظیم عاطفی بشناسند، توانایی بیشتری برای تفکیک احساسات خود از دیگران پیدا کنند و لحظات اجتناب‌ناپذیر درماندگی را که در روابط انسانی وجود دارد، تحمل کنند. این همان چیزی است که درمان اضطراب ارائه می‌دهد: نه راه‌حل‌های سریع و سطحی، بلکه تغییری عمیق‌تر، تغییری که در آن ما قادر می‌شویم پیچیدگی احساسات را بدون اینکه غرق آن‌ها شویم یا برای حل و فرار از آن‌ها عجله کنیم، در درون خود نگه داریم.

سلب مسئولیت: هیچ‌یک از محتوای گومگ، هرگز نباید به عنوان جایگزینی برای توصیه‌های پزشکان و متخصصان استفاده شود. پیش از انجام هر اقدامی، مراجعه به پزشک یا متخصص مربوطه ضروری است.