با افزایش سن، علاقهام به دانستن سرنوشت افرادی که سالها پیش میشناختم، بیشتر از گذشته شده است. در بیشتر سالهای بزرگسالی، تمام تمرکزم را روی زندگی روزمره گذاشته بودم؛ سخت کار میکردم تا در حرفهام پیشرفت کنم، از خانوادهام مراقبت میکردم و برای آینده برنامه میریختم. در آن سالها، نه وقت زیادی برای فکر کردن به گذشته داشتم و نه چندان تمایلی به این کار احساس میکردم.
اما وقتی به اواخر دهه پنجاه و سپس دهه شصت زندگیام رسیدم، سرعت زندگی کمتر شد و کمکم به این فکر افتادم که چه بر سر کسانی آمده است که در جوانی میشناختم. جالب اینکه همین سالها با گسترش شبکههای اجتماعی همزمان شد؛ ابزاری سریع و آسان که امکان برقراری ارتباط دوباره با آدمهای گذشته را فراهم میکرد.
بیشتر اوقات، این ارتباطهای دوباره تجربهای لذتبخش بودهاند و ارزش وقت گذاشتن را داشتهاند؛ هم برای من و هم برای کسانی که تجربههایشان را با من در میان گذاشتهاند. برای مثال، همسرم اخیراً با بهترین دوست دوران کودکیاش ارتباط دوبارهای برقرار کرد. دوستیای که پس از سالها از نو شکل گرفت، برای هر دوی آنها سرشار از شادی و رضایت بوده است.
بااینحال، از اینکه گاهی هنگام تماس گرفتن با دوستان قدیمی احساس تردید میکنم، کمی تعجب کردهام. وقتی این موضوع را با دیگران مطرح میکنم، متوجه میشوم که آنها نیز گاهی احساسات دوگانه و مشابهی دارند.
وقتی میان این دو گزینه قرار میگیریم که گذشته را به حال خود رها کنیم یا روابط قدیمی را دوباره زنده کنیم، بهتر است پیش از هر اقدامی به این فکر کنیم که اصلاً چرا میخواهیم با آن فرد ارتباط برقرار کنیم؟
این مقاله ترجمهای است از مقاله منتشر شده در PsychologyToday که توسط Frank T. McAndrew نوشته شده است.
چرا میخواهیم دوستیهای قدیمی را دوباره زنده کنیم؟
دلایل مختلفی برای برقراری ارتباط دوباره با دوستان قدیمی وجود دارد و گاهی چند دلیل بهطور همزمان در تصمیم ما نقش دارند.
۱. دلتنگی واقعی و علاقه به دانستن سرنوشت یک دوست
گاهی دلیل این کار بسیار ساده است: میخواهیم بدانیم چه اتفاقی برای کسی افتاده که زمانی جایگاه مهمی در زندگیمان داشته است. ممکن است هنوز به آن فرد علاقه داشته باشیم و از صمیم قلب امیدوار باشیم که زندگی خوبی را تجربه کرده باشد و به خواستههایش رسیده باشد.
در چنین شرایطی، برقراری ارتباط دوباره راهی برای زنده کردن خاطرات خوش گذشته و ابراز علاقهای است که شاید با گذشت زمان کمرنگ شده، اما کاملاً از بین نرفته است.
۲. تلاش برای ارتباط دوباره با خودِ جوانترمان
گاهی میل به برقراری ارتباط با دوستان قدیمی، در واقع راهی برای نزدیک شدن دوباره به کسی است که در گذشته بودیم.
با افزایش سن، معمولاً دیگر از نظر ظاهر، تواناییهای ورزشی، چابکی، ظرافت حرکات یا سرعت ذهن، مانند دوران جوانی نیستیم. بسته به شرایط زندگی، ممکن است اطرافمان را افرادی فرا گرفته باشند که ما را فقط در دوران میانسالی یا سالمندی شناختهاند و تصویری از سالهای جوانیمان ندارند.
در چنین وضعیتی، دوستان قدیمی میتوانند ما را به نسخهای از خودمان پیوند دهند که سالها پیش وجود داشته است؛ با تمام ویژگیهای خوب و بدش.
مرور خاطرات با کسانی که ما را از دوران جوانی میشناسند، میتواند یادآور روزهایی باشد که پر از هیجان، امید و فرصتهای تازه به نظر میرسیدند. چنین ارتباطی گاهی به هر دو طرف انرژی تازهای میدهد؛ دستکم برای مدتی کوتاه.
۳. ارزیابی زندگی و کنار آمدن با گذشته
اریک اریکسون، روانشناس برجسته، معتقد بود انسانها در طول زندگی از هشت مرحله رشد روانی عبور میکنند. در هر مرحله، فرد با تعارض یا چالشی روانی روبهرو میشود که برای ادامه سالم مسیر زندگی باید آن را حل کند.
از دیدگاه او، افراد در سنین بالاتر، بهویژه پس از ۶۵ سالگی، با چالشی روبهرو میشوند که میتوان آن را تقابل میان «یکپارچگی و رضایت از زندگی» و «ناامیدی و حسرت» دانست.
در این مرحله، انسان به گذشته خود نگاه میکند و میسنجد که تا چه اندازه زندگی رضایتبخشی داشته است. آیا احساس میکنیم به موفقیت، رضایت، خرد و آرامش رسیدهایم؟ یا با مرور گذشته، حسرتها و ناامیدیهایمان پررنگتر میشوند؟
ممکن است از خودمان بپرسیم آیا زندگیمان را هدر دادهایم؟ آیا نتوانستهایم به اهداف معناداری برسیم؟ آیا بارها همسر، فرزندان، دوستان یا والدینمان را ناامید کردهایم؟
ارتباط دوباره با همکلاسیهای قدیمی و دوستان دوران کودکی میتواند به ما کمک کند تا پاسخ بهتری برای این پرسشها پیدا کنیم. آنها همسنوسال ما هستند و زندگی را تقریباً از نقطهای مشابه آغاز کردهاند. به همین دلیل، میتوانند معیاری برای ارزیابی مسیر زندگی خودمان باشند.
وقتی شرایط زندگی، موفقیتهای شغلی و میزان رضایت خود را با دوستان قدیمی مقایسه میکنیم، ممکن است درک روشنتری از جایگاه فعلیمان به دست آوریم و بهتر بفهمیم مسیر زندگیمان چگونه پیش رفته است.
البته این سه انگیزه لزوماً از یکدیگر جدا نیستند. در بیشتر مواقع، ممکن است هر سه دلیل به درجات مختلف در تصمیم ما برای برقراری ارتباط دوباره نقش داشته باشند.
آیا برقراری ارتباط دوباره با دوستان قدیمی خطراتی هم دارد؟
پیش از تماس گرفتن با دوستان قدیمی، بهتر است به چند نکته توجه کنیم. اگر سالها پیش در شرایطی ناخوشایند از یکدیگر جدا شدهاید، دیدار دوباره میتواند هم فرصتی ارزشمند باشد و هم پیامدهای ناخوشایندی داشته باشد.
از یک سو، این دیدار فرصتی برای عذرخواهی، رفع سوءتفاهمها و ترمیم رابطه فراهم میکند. از سوی دیگر، ممکن است زخمهای قدیمی را دوباره باز کند و خاطرات تلخی را زنده سازد. در این صورت، احتمال دارد هر دو نفر پس از دیدار احساس بدتری پیدا کنند؛ احساسی که شاید در صورت برقرار نشدن ارتباط دوباره هرگز تجربه نمیشد.
حتی اگر دوستی در گذشته بدون درگیری و بهطور طبیعی به پایان رسیده باشد، برقراری ارتباط مجدد همچنان میتواند با چالشهایی همراه باشد.
ما و دوستان قدیمیمان ممکن است دیگر شباهت چندانی به افرادی که در جوانی بودیم نداشته باشیم. موضوعاتی که زمانی برایمان اهمیتی نداشتند، ممکن است امروز به مسائل مهمی تبدیل شده باشند.
برای مثال، در سالهای اخیر، بسیاری از آمریکاییها با ناراحتی متوجه شدهاند که خودشان و دوستان صمیمی سابقشان، که زمانی دیدگاههای بسیار نزدیکی به یکدیگر داشتند، اکنون در دو سوی مخالف اختلافات سیاسی و فرهنگی قرار گرفتهاند.
نکته مهم دیگر، نحوه برقراری ارتباط با دوستانی است که میدانیم دوران سختی را پشت سر گذاشتهاند؛ بهویژه اگر زندگی خودمان، دستکم از بیرون، موفق و رضایتبخش به نظر برسد.
حتی اگر نیت ما کاملاً صادقانه و خیرخواهانه باشد، دوست قدیمی ممکن است در پس این تماس، نوعی فخرفروشی یا ترحم احساس کند. شاید تصور کند که میخواهیم موفقیتهای خود را به رخ او بکشیم یا از سر دلسوزی به یادش افتادهایم.
به همین دلیل، هنگام برقراری ارتباط با چنین افرادی، باید با حساسیت و ملاحظه بیشتری رفتار کنیم. توجه به احساسات طرف مقابل، انتخاب کلمات مناسب و پرهیز از مقایسه زندگیها میتواند به ما کمک کند تا این ارتباط را به تجربهای خوشایند تبدیل کنیم، نه فرصتی برای زنده شدن احساسات ناخوشایند گذشته.












